ستاره هاي كوچك من

خاطرات كودكانه

بازهم دعوا

مدام با هم دعوا می کنید . دیشب تا ایستادم نماز سر گوشی دعواتون شد. امیر مهدی محکم موهای نجمه را کشید و گفت گوشی را بده من. نجمه که به شدت عصبانی شده بود هم موهای او را کشید و هم کتکش زد . امیر مهدی گریه کنون امد زیر چادر نماز من. اگه محکم نگرفته بودمش که باز هم کتک می خورد که تازه چرا نمی گه ببخشین. البته وقت بازی هم خیلی با هم خوبید ها. در کل خیلی هم را دوست دارید.
23 فروردين 1395

بدون عنوان

امیرمهدی نشسته گریه می کنه خیلی لجباز شده می گه حتما مامان بیاد بغلم کنه .   
20 فروردين 1395

بدون عنوان

الان امدیم باغ گلها.کلی گل کندین ریختین تو اب. در حال راه رفتن دارم می نویسم.امیرمهدی خسته شده می خواد بیاد بغل.
20 فروردين 1395
1