ستاره هاي كوچك من

خاطرات كودكانه

✍️ تایید و ثبت مطلب

نجمه سادات مدرسه است و امیر مهدی خواب. تا ساعت نه می خوابه. امروز غذای همگانی نجمه اینا سالاد ماکارونی بود. تا حالا نخورده و بعید میدونم دوست داشته باشه. سالاد ماکارونی ...
20 اسفند 1396

میلاد حضرت زهرا

چند روزه حسابی مشغولیم. چهارشنبه عروسی ناصر عمو بابا بود. فکر کنم به نجمه سادات که اصلا خوش نگذشت. خانم جان موهاش را کوتاه کرده و او چقدر بعدش گریه کرد. عروسی هم نمی خواست بیاد می گفت من که مو ندارم کجا بیام. آنجا هم یه سره روسری اش سرش بود و البته بیشترش توی قسمت مردانه بود. اما امیرمهدی خوب خوش گذراند. در رفت و آمد بود و مدام شیرینی و میوه می خورد. روز عروسی هم که هردو بیشتر توی کوچه و با بچه ها بودن. دیشب هم خونه عمو امیر جشن بود. عصر رفتیم خونه آقا جون. و شب به زور از آنجا بیرونشون کشیدم. ریحانه هم دنبالمون آمد.
20 اسفند 1396
1