ستاره هاي كوچك من

خاطرات كودكانه

عروسی محمد

1395/2/1 23:11
نویسنده : مامان
54 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب عروسی محمد عمو بود رفتیم تالار خانی قهجاورستان. امیرمهدی از همون اول بی حوصله بود و خوابش می امد.هی می گفت بریم خونه. کلا خیلی حوصله جایی رفتن را ندارد بر عکس نجمه. نجمه سادات بر عکس همیشه رفت قسمت مردانه. هی با علیرضا می رفتن و می امدند و من هی حرص می خوردم که هوا سرده بیرون نرو یه بار امد دستاش یخ بود گفت رفتم نوشابه می چیدم . یه بار هم گریون امد که یه پسره کتکم زد من حریفش نشدم. نجمه خیلی دوست داشت بره عروس کشون .گفتیم زود می ریم و می اییم. توی راه داماد کوچکه عمو با یه ماشین تصادف کرد ماشین له شد ولی خودسون اسیب جزیی دیدندبعد رفتیم خانه مادر عروس . انجا هم یکی از ترقه اسیب جزیی دید. تا بریم خونه داماد و برگردیم دیگه ساعت چهار صبح بود. . 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف