سومین عضو خانواده
سومین عضو خانواده
بدون عنوان
از 22تا27 فروردین که مصاددف با ایام مبعث بود را رفتیم مشهد. با قطار رفتیم و شماها چه کیفی کردید در قطار. البته کلی هم شیطنت کردیدو نمی خوابیدید و... با هم بودنتان خب است. خوب هم بازی هایی هستید برای هم. گرچه آخر اغلب بازی هایتان به دعوا ختم می شود.
نویسنده :
مامان
10:55
[center][img:AgADBAADOqsxG7IBSVK3OpslDAgyCCYXnxoABDnrG2PQWmoaToAAAgI][/center]
✍️ تایید و ثبت مطلب
نجمه سادات مدرسه است و امیر مهدی خواب. تا ساعت نه می خوابه. امروز غذای همگانی نجمه اینا سالاد ماکارونی بود. تا حالا نخورده و بعید میدونم دوست داشته باشه. سالاد ماکارونی ...
نویسنده :
مامان
8:48
میلاد حضرت زهرا
چند روزه حسابی مشغولیم. چهارشنبه عروسی ناصر عمو بابا بود. فکر کنم به نجمه سادات که اصلا خوش نگذشت. خانم جان موهاش را کوتاه کرده و او چقدر بعدش گریه کرد. عروسی هم نمی خواست بیاد می گفت من که مو ندارم کجا بیام. آنجا هم یه سره روسری اش سرش بود و البته بیشترش توی قسمت مردانه بود. اما امیرمهدی خوب خوش گذراند. در رفت و آمد بود و مدام شیرینی و میوه می خورد. روز عروسی هم که هردو بیشتر توی کوچه و با بچه ها بودن. دیشب هم خونه عمو امیر جشن بود. عصر رفتیم خونه آقا جون. و شب به زور از آنجا بیرونشون کشیدم. ریحانه هم دنبالمون آمد.
نویسنده :
مامان
8:46






