خونه اقاجون
امروز خیلی خسته ام کردید. امیرمهدی از صبح یا روی موتو رهاست و برای داشتن کلید گریه می کنه و یا معلوم نیست از کجا کلید ماشین ها را پیدا می کنه در ماشین عمو منصور را باز می کنه وداخل ماشین میشینه و بوق میزنه.هی می ارمش تو و دوباره بیرونه. حالا با هزار ترفند و قصه و لالایی خوابوندمش. نجمه هم از بازی با علیرضاو متین و سجاد خسته شده و میگه کاش دختری بود که با هم بازی می کردیم. حالا هم از فرش ها افتاد و دوباره گریه. الان رفته پیش علیرضا تا مامان او براشون قصه بگه. داریم توی تلوزیون اقاجون اینا عکس های جشن سالهای قبل را می بینیم. چقدر امیرمهدی عوض شده.عمو مجید اینا و عمه بتول هم اینجا بودند که رفتند.
نویسنده :
مامان
16:23
جشن میلاد امام علی
دیشب خونه اقاجون جشن بود. صبح رفتیم یه سر زدیم. بعد از ظهر من کلاس داشتم. هر دو تادون را خونه اقاجون گذاشتم. نجمه هی گریه کرد که من خوابم می اد ولی بی پتوی خودم خوابم نمی بره. گفتم خوب نخواب . دوید رفت خونه دایی سید علی.
نویسنده :
مامان
13:50
عروسی محمد
دیشب عروسی محمد عمو بود رفتیم تالار خانی قهجاورستان. امیرمهدی از همون اول بی حوصله بود و خوابش می امد.هی می گفت بریم خونه. کلا خیلی حوصله جایی رفتن را ندارد بر عکس نجمه. نجمه سادات بر عکس همیشه رفت قسمت مردانه. هی با علیرضا می رفتن و می امدند و من هی حرص می خوردم که هوا سرده بیرون نرو یه بار امد دستاش یخ بود گفت رفتم نوشابه می چیدم . یه بار هم گریون امد که یه پسره کتکم زد من حریفش نشدم. نجمه خیلی دوست داشت بره عروس کشون .گفتیم زود می ریم و می اییم. توی راه داماد کوچکه عمو با یه ماشین تصادف کرد ماشین له شد ولی خودسون اسیب جزیی دیدندبعد رفتیم خانه مادر عروس . انجا هم یکی از ترقه اسیب جزیی دید. تا بریم خونه داماد و برگردیم دیگه ساعت چهار صبح بو...
نویسنده :
مامان
23:11
بازهم دعوا
مدام با هم دعوا می کنید . دیشب تا ایستادم نماز سر گوشی دعواتون شد. امیر مهدی محکم موهای نجمه را کشید و گفت گوشی را بده من. نجمه که به شدت عصبانی شده بود هم موهای او را کشید و هم کتکش زد . امیر مهدی گریه کنون امد زیر چادر نماز من. اگه محکم نگرفته بودمش که باز هم کتک می خورد که تازه چرا نمی گه ببخشین. البته وقت بازی هم خیلی با هم خوبید ها. در کل خیلی هم را دوست دارید.
نویسنده :
مامان
10:36
بدون عنوان
امیرمهدی نشسته گریه می کنه خیلی لجباز شده می گه حتما مامان بیاد بغلم کنه .
نویسنده :
مامان
12:06
بدون عنوان
الان امدیم باغ گلها.کلی گل کندین ریختین تو اب. در حال راه رفتن دارم می نویسم.امیرمهدی خسته شده می خواد بیاد بغل.
نویسنده :
مامان
11:59



